تی تلگرام

  • تاریخ : ۲۹ام آبان ۱۳۹۷

بعد از حدود ۲ سال کار ‌روی کمدا ثنا خالصی، موسس ۲۸ ساله کمدا، داستان کمدا را تعریف کرده اما این تازه اول داستان است. او رویاهای بزرگی دارد؛ رویای زمین پاک.

  • خودتان را معرفی کنید و مختصری از فعالیت‌هایتان تا قبل از راه‌اندازی کمدا بگویید.

من ثنا خالصی هستم. تحصیلات آکادمیکم در حوزه ادبیات انگلیسی و creative writing بوده. همیشه دوست دارم این نکته را بگویم چون در اکثر مصاحبه‌هایی که می‌خوانم یا می‌بینم، اغلب فاندرها در حوزه تکنولوژی تحصیل کردند و من کلا دوست دارم ببینم که از حوزه‌های non-STEM هم به اکوسیستم اضافه بشوند. برای همین همیشه خودم را اینطور معرفی می‌کنم که یک موجود ادبیاتی هستم.

وقتی بیست‌و‌یک‌ساله بودم، به واسطه تالیف یک مقاله چند‌رشته‌ای، سر از دانشگاه آکسفورد در‌آوردم و بعد از فارغ‌التحصیلی، از آنجایی‌که نویسنده‌های دنیا اغلب نتوانستند خرجشان را از طریق قلمشان در بیاورند، ۲ سال به عنوان مدیر هنری یک شرکت انگلیسی مشغول به کار شدم به نام Active Communication International در لندن.

اینطور بود که یک مقدار مرزهای ذهنی‌ام از لحاظ جغرافیایی و همین‌طور مهارتی جا‌به‌جا شد. ۳ سال هم به عنوان کپی‌رایتر و مدیر اجرایی مارکتینگ در شرکتی به نام Upstream Systems کار کردم که دفتر اصلی آنها در آتن بود.

این شرکت، کمپین‌های تبلیغاتی برای شرکت‌های مختلفی می‌بست مثل Vodafone و Nestle و Coca Cola و BMW در ۴۵ کشور و به ۲۵زبان کار می‌کردند.

برای من خیلی جذاب بود که این شرکت، ۱۰۰میلیون کاربر داشت و مدیرعامل تاثیرگذاری هم داشت به نام مارکوس ورمیس که ۳ بار به عنوان بهترین استراتژیست اروپا انتخاب شده بودند. به این صورت بود که من وارد دنیای تجارت الکترونیک شدم.

  • کمدا دقیقا چیست؟

حدودا می‌توانم این را بگویم که کمدا یک پلتفرم اجتماعی است. ترکیبی از Ebay و اینستاگرام! درواقع یک پلتفرم اجتماعی مخصوص پوشاک و مخصوص خانم‌هاست‌ که افراد می‌توانند در اینجا لباسی را بخرند یا بفروشند. این تعریف خیلی کوتاه از کمدا‌ست که البته می‌توانم بیشتر توضیح بدهم.

  • خیلی‌ها ممکن است بدانند کمدا چیست و چه کاربردی دارد، من می‌خواهم بدانم از نظر خانم خالصی، کمدا چیست؟

خب، به نظرم برای جواب به این سوال، تاریخچه این ایده را باید تعریف کنم که چطور ایده‌‌ کمدا به ذهنم رسید. یک سوال فلسفی از دوران قدیم وجود دارد که همه خانم‌ها می‌پرسند. سوال این بود: چی بپوشیم؟! من طنزی دارم که همیشه می‌گویم آدم و حوا هم که به وجود آمدند، حوا گفت وای حالا چی بپوشم، می‌خوام با آدم برم بیرون!

اردیبهشت ۲ سال پیش من یک‌سری جلسه برگزار می‌کردم. ما هر جمعه دور هم جمع می‌شدیم. اسم آن جلسه‌ها را گذاشته بودیم کمدی! در این جلسه، با خانم‌ها درباره دغدغه‌های فرهنگی و اجتماعی حرف می‌زدیم. خیلی از خانم‌ها این دغدغه را داشتند که از روی ظاهر قضاوت می‌شوند و به این خاطر که خانم‌ها عاشق زیبایی و تغییر هستند، گاهی و خیلی روزها به این فکر می‌کنند که آن روز چه حال و هوایی دارند و تصور می‌کنند چه چیزی بپوشند که خیلی مناسب کاراکتر آن روزشان باشد.

به همین دلیل هم روی می‌آورند به مصرف‌گرایی و هزینه زیادی برای خرید می‌دهند و خیلی‌ها حتی به خرید‌کردن معتاد می‌شوند. در این شرایط، دو حالت پیش می‌آید؛ اینکه هیچ وقت چیزی نداریم بپوشیم و از طرفی هم اگر کمد لباسمان را باز کنیم، زلزله هشت‌ریشتری می‌آید!

من فکر می‌کردم این مسئله فقط در ایران وجود دارد، اما تحقیقاتی کردم و فهمیدم در مقیاس جهانی هم همین وضعیت هست و خانم‌ها فقط از ۲۰ درصد کمد لباسشان به صورت مداوم استفاده می‌کنند. به همین خاطر به این نتیجه رسیدیم که چرا ما جایی نداشته باشیم تا لباس‌هایمان را به اشتراک بگذاریم، مخصوصا لباس‌هایی که نپوشیدیم یا خیلی کم پوشیدیم.

در آن زمان راه‌حلی که وجود داشت، دیوار بود که خب، محیط خیلی راحتی برای تعامل خانم‌ها نبود. بالاخره همه چیز آنجا هست، از خروس بگیر تا خانه. از طرف دیگر، ۸۰ درصد کاربرهای دیوار هم آقایان هستند.

آگهی‌های دیوار طبقه‌بندی شده بود و در جابه‌جایی و پرداخت وجه کالاهای فروخته‌شده هم خیلی مواقع مشکل پیش می‌آمد و به نظر خانم‌ها امنیت نداشت. آنهایی که عاشق مد و لباس بودند هم دنبال جایی بودند که مختص پوشاک باشد.

یک بار من یک رگال لباس خریدم و از ۱۰تا از دوست‌هایم خواستم که ۳ دست از لباس‌هایی که خیلی دوستش دارند ولی هیچ وقت نپوشیده‌اند را با خودشان بیاورند. در آن جلسه ما ۳۰ دست لباس داشتیم که من اینها را چیدم و لباس‌ها فروش رفت. هفته بعد از آن ۱۰ نفر خواستیم که یک نفر همراه خودشان بیاورند. هفته بعد شدیم ۲۰ نفر، هفته بعدش ۳۰ نفر و همینطور به مرور آنقدر آدم‌های توی جلسه زیاد شدند که دیگر از یک جایی به بعد صندلی کرایه می‌کردیم

به همین دلیل، کمدا متولد شد و ما ۳ دسته‌بندی برایش در نظر گرفتیم؛ لباس‌هایی که کاملا نو هستند و مثلا ما هدیه یا سوغاتی گرفته‌ایم، رنگش را دوست نداریم یا دیگر اندازه ما نیست.

دسته دوم لباس‌هایی که در حد نو هستند و یک بار در یک مهمانی می‌پوشیم و دیگر نمی‌پوشیم که خب، خیلی‌ها این اخلاق را دارند که نمی‌خواهند با یک لباس در دو زمان مختلف عکس مشابه داشته باشند!

دسته‌بندی سوم‌مان چیزی است به نام کاردستی که مربوط است به برندهای شخصی خانم‌ها یا دست‌سازه‌هایی که درست می‌کنند. مثل خانم‌هایی که مشاغل خانگی دارند که اینها یک طرف کمدا هستند.

از طرف دیگر، ما می‌توانیم کمدهای هم را فالو کنیم و آیتم‌هایی که دوست داریم را از کمد هم نجات بدهیم و چون این آیتم‌ها با ۵۰ تا ۷۰ درصد تخفیف قیمت‌گذاری می‌شوند، می‌توانیم با قیمت خیلی پایین‌تر، چیزهای شیک و خاصی را پیدا کنیم. پس برای خانم خالصی، کمدا جایی است برای به اشتراک‌گذاری داستان کمدمان.

یک نکته جالبی هم که به صورت شخصی برایم وجود دارد، اینکه کمد خود من کلا یک رنگ غالب دارد آن هم مشکی و مونوکروم است. خیلی بخواهم تنوع داشته باشم، سفید هم دارد! نهایتا مشکی توپ‌توپی یا مربع‌های سفید.

تحقیقات جهانی می‌گوید خانم‌ها ۸سال از زندگی‌شان را در حال خرید‌کردن هستند‌ و این دقیقا برعکس کاری بوده که خودم انجام داده‌ام و کلا خیلی وقت نمی‌کنم برای خرید‌کردن. شاید دوست داشتم به دیگران کمک کنم که از این ۸سال، بهتر استفاده کنند‌.

نکته دیگر اینکه چون گرایش زیادی به محیط زیست و دغدغه‌های زیست‌محیطی دارم، این را می‌دانم که میزان بسیار زیادی آب [مجازی] پنهان در این لباس‌ها وجود دارد. گاهی کمد لباسمان یک اقیانوس آب است. برای تولید یک تی‌شرت نخی ساده، ۲۷۰۰ لیتر آب مصرف می‌شود. شما تصور کنید چه منابعی هدر می‌رود با این همه لباسی که می‌خریم.

  • مختصری از روند توسعه کمدا را برایمان بگویید.

خب، در همان قرارهای کمدی که البته در دفتر خواهرم برگزارش می‌کردیم، یک بار من یک رگال لباس خریدم و از ۱۰تا از دوست‌هایم خواستم که ۳دست از لباس‌هایی که خیلی دوستش دارند ولی هیچ وقت نپوشیده‌اند را با خودشان بیاورند. در آن جلسه ما ۳۰ دست لباس داشتیم که من اینها را چیدم و از آنها پرسیدم قبول می‌کنند این لباس‌ها را به هم قرض بدهند؟

قرض‌دادن خیلی مورد استقبال قرار نگرفت، اما وقتی از آنها می‌خواستیم لباسشان را نصف قیمت بفروشند، خیلی استقبال می‌کردند و لباس‌ها فروش رفت. هفته بعد از آن ۱۰ نفر خواستیم که یک نفر همراه خودشان بیاورند. هفته بعد شدیم ۲۰ نفر، هفته بعدش ۳۰ نفر و همینطور به مرور آنقدر آدم‌های توی جلسه زیاد شدند که دیگر از یک جایی به بعد صندلی کرایه می‌کردیم. کار آنقدر زیاد شده بود که داشت از کنترل خارج می‌شد و نمی‌توانستیم این حجم از افراد را مدیریت کنیم که به صورت آفلاین خرید و فروش کنند.

جالب اینکه از همان زمان ما یک جعبه چوبی داشتیم به اسم «کمدا وود» که ۱۰درصد از فروش را در این جعبه می‌ریختیم و هر بار برای آن پول یک کمپین تعریف می‌کردیم. مثلا می‌گفتیم این بار برای کودکان کار، این بار برای خانم‌هایی که بیماری خاص دارند و غیره.

پس از آن تصمیم گرفتیم این را از حالت آفلاین خارج کنیم و یک گروه تلگرامی راه انداختیم. یک هفته بعد از راه‌انداختن گروه، ۸۰۰ کاربر داشتیم آن هم به صورت اورگانیک.

در نهایت در کمتر از یک سال، در بهمن ۱۳۹۵ ما از یک اپ اندرویدی رونمایی کردیم. البته اپ خیلی ساده بود اما کار را راه می‌انداخت.

نکته دیگر درباره کمدا اینکه از پایه، یک جامعه یا کامیونیتی بود، به همین دلیل هم فرهنگ کمدا را آدم‌هایی که در آن بودند، ساختند؛ آنهایی که اسمشان را کمدایی گذاشته بودیم.

در اوایل کار، در همه لباس‌هایی که رد و بدل می‌شدند، یک سری نامه‌های کوچک می‌گذاشتیم به اسم کُمُداستانک، که من اوایل اینها را می‌نوشتم. بیشتر سعی می‌کردم قصه آن لباس را بنویسم با کمک اطلاعاتی که از صاحب آن می‌گرفتم. مثلا می‌نوشتم این لباس را اولین بار که عاشق شدم پوشیده بودم. چون لباس‌ها، لباس‌هایی بودند که دوستشان داشتیم و نه چیزهایی که می‌خواستیم دیگر آنها را نداشته باشیم.

آرام آرام خانم‌ها خودشان دست به کار شدند و لباس‌ها را کادو می‌کردند و برایشان نامه می‌نوشتند یا اشانتیون می‌گذاشتند و این فرهنگ شکل گرفت.

مبنای قیمت‌گذاری هم این بود که بر اساس وجدان و صداقت انجام بشود و ما نظارت یا قانونی برای قیمت‌گذاری نداشتیم. فقط این فرهنگ را جا انداختیم که به هر قیمتی که خریده‌ای، نصف قیمت اینجا بفروش و هر چیزی اگر مشکلی دارد، مثل زدگی یا چیزی، آن را مشخص کنید قبل از فروش.

خوشبختانه این اتفاق و فرهنگ هنوز هم وجود دارد و الان کمتر از یک درصد آیتم‌هایی که در کمدا فروش رفته، مرجوع شده است. نکته جالب دیگر این بود که یک جامعه دخترانه توانست کمدا را پیش ببرد و به نظرم برخلاف تصوری که وجود دارد، بدون مشکل توانستیم با هم کنار بیاییم.

تمام آدم‌هایی که به ما اضافه می‌شدند، هیچ وقت این نگاه را به آنها نداشتیم که اینها کاربر ما هستند. ما خودمان لباس‌ها را می‌بردیم و تحویل می‌دادیم. با ماشین‌های خودمان. من و پروانه و پیام بودیم. ما از نزدیک تمام آدم‌هایی که در شیراز از ما خرید می‌کردند را دیدیم، چون خودمان آیتم‌ها را به آنها می‌رساندیم.

پس از آن، آنقدر حجم بسته‌ها زیاد بود که قفسه‌های مخصوصی خریدم برای نگه داشتن وسیله‌ها. هر قسمت متعلق به یک فرد خاص بود که آیتمی که می‌خواست بفروشد یا آنها را خریده بود، در آن قرار داشت.

در نهایت آنقدر این قسمت زیاد شد که بیش از نیمی از خانه را فرا‌گرفت و بالاخره قفسه را بردیم در پارکینگ خانه قدیمی ‌که داشتیم. یک جورهایی مثل اپل و مایکروسافت و داستان‌های معروف در تکنولوژی، ما هم به ناچار از گاراژ شروع کردیم و شد دفتر کمدا به نام کُمُجا!

در نهایت با همین اپ اندروید جلو آمدیم تا اردیبهشت امسال که با شرکت سرمایه‌گذاری اسمارت‌آپ آشنا شدیم و در تیر ماه بود که اولین پرداختی را گرفتیم و در همین تابستان توانستیم اپ اندروید و آی‌او‌اس و نسخه تحت وب را داشته باشیم. تا قبل از این حدود یک سال و نیم کار کرده بودیم و بازاریابی هم نکرده بودیم تا آن زمان و فقط از طریق تبلیغات دهان به دهان و معرفی دوستان به همدیگر، جلو رفتیم.

  •  الان تقریبا ۲سال است که دارید کار می‌کنید روی کمدا، شرکت تا چه اندازه بزرگ شده؟ الان چند نفر هستید؟

تیم اصلی ۵ نفر و در کل ۱۲ نفر هستیم.

دورنمای کمدا را از اینجا بخوانید